تفکر بسیجی

اگر بر کشوری نوای دلنشین «تفکر بسیجی» طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید.

تفکر بسیجی

اگر بر کشوری نوای دلنشین «تفکر بسیجی» طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید.

تفکر بسیجی

«بسیجی» باید در وسط میدان باشد تا «فضیلت‌های اصلی انقلاب» زنده بماند. سیدناالقائد
انشاءالله این وبلاگ تلاشی است برای تبیین، توضیح، اشاعه و گسترش «تفکر بسیجی» در حوزه های گوناگون زندگی فردی و اجتماعی بر اساس «مبانی تفکر انقلاب اسلامی» که از «حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه)»، «امام خامنه ای(مدظله العالی)» و «شهید مطهری(رحمه الله)» آموخته ام.
مصطفا طاهری-تهران- دانشگاه امام صادق(ع)

طبقه بندی موضوعی

۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

دستنوشته حضرت آیت الله باقری کنی

جمعه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۰۳ ب.ظ

دستنوشته ای از حضرت آیت الله باقری کنی(عضو مجلس خبرگان رهبری و قائم مقام رئیس دانشگاه امام صادق علیه السلام) در سال 1342-زندان موقت شهربانی


 

بسمه تعالی

 

وضع زمانه قابل دیدن دوباره نیست               گویم حکیم با تو که آنهم چسان گذشت                 

یک روز فکر بستن دل شد به این و آن          روز دیگر به کندن دل زین و آن گذشت

طبعی به هم رسان که سازی به عالمی          یا همتی که از سر کون مکان گذشت

 

این چند شعر بعنوان یادبود در دفتر آقای اهری واعظ معظم نوشته شد. خداوند قرین سعادت دارینش قرار دهد.

زندان موقت شهربانی کل 

مهدی باقری کنی 

42/4/11

مصاحبه با خبرگزاری فارس پیرامون وزیر پیشنهادی علوم :





آرمانگرایی دانشجویی

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۴۸ ب.ظ

یادداشتی از بنده با عنوان آرمان‌گرایی ضرورت زندگی یک دانشجوی مسلمان است/ «حیات طیبه»،مهمترین آرمان در خبرگزاری دانشجو:


شهید صیاد شیرازی

پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۰۰ ب.ظ

سلام،
چند وقت پیش دو تا نوار قدیمی و ارزشمند پیدا کردم با مقداری جست وجو یک واکمن بدست آوردم و با کلی گشتن یک سیم و پورت تبدیل و... شروع کردم به تبدیل کردن این نوارها به یک فایل صوتی!
حاصل کار شد فایل سخنرانی سردار مخلص و بسیجی ارتش، شهید صیاد شیرازی در جمع دانشجویان بسیجی دانشگاه امام صادق(علیه السلام) که مربوط به قریب 20 سال پیشه (مهرماه سال 73)

فایل با کیفیت این سخنرانی را در چهار قسمت از لینک های زیر دریافت کنید:

موفق باشید
التماس دعا

خمینیت نظام

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۶:۰۲ ب.ظ

سلام،

چند روز پیش اگر در خاطر داشته باشید مقام معظم رهبری برای چندمین بار در این ایام، دیدگاه ها و نظرات امام را به عنوان یک شاخص مهم مطرح کردند (+) که ضرورت بازخوانی دیگاه های ایشان را برای عموم نخبگان و خواص جامعه بخصوص دانشجویان، ایجاب میکند.

بنظر میرسه باید برای مطرح کردن دیدگاه های حضرت امام در حوزه های مختلف در این ایام بطور فعال کار کرد و این موضوع، گِرایی است که فرمانده بطور غیرمستقیم به سربازان خود داده اند.

به همین مناسبت و برای شروع از باب تبرک و تیمّن، قسمتی از متن بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دست اندرکاران برگزاری مراسم سالگرد امام در تاریخ 72/2/27 است که هنوز به طور رسمی منتشر نشده است، می آورم.

از طرفی این بیانات نشان دهنده عمق ارادت حضرت آقا به امام نیز هست:

در موضوع سالگرد، پاى امام در میان است. موضوع، موضوعى است که براى ما هر سه صبغه‌ى اعتقادى و سیاسى و عاطفى را دارد. از این باب صبغه‌ى اعتقادى دارد که ما موظّف به قدرشناسى هستیم. در طول تاریخ اسلام، بعد از زمان ائمهعلیهم‌السلام تا امروز، بنده هیچ یک از علما و بزرگان را سراغ ندارم که به قدر امامرضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه‌و اعلى‌اللَّه‌مقامه‌الشریف به جامعه‌ى اسلامى عموماً، و به شیعه خصوصاً، خدمت کرده باشد. در طول تاریخ، علماى بزرگى بوده‌اند. بنده، تا حدودى، به شرح حال این بزرگان وقوف دارم و تا اندازه‌اى قدر کارهایشان را مى‌دانم؛ اما کارى که این بزرگوار انجام داد، از نوعِ کارِ انبیا بود، نه از نوعِ کارِ علما. اگر چه علما ورثه‌ى انبیا هستند، اما غیر از این بزرگوار، عالمى که توانسته باشد شأن وراثت را تحقّق بخشد، نداشته‌ایم.

یادم مى‌آید در گذشته‌ها، در دلم به دو نفر از علما افتخار مى‌کردم. یکى سیدِمرتضى[1] بود که مى‌گفتند حاضر شده بود هشتادهزار دینار بدهد تا شیعه را هم یکى از مذاهب رسمى قرار بدهند. چون در دنیاى اسلام، تنها مذاهب رسمى، همین مذاهب اربعه‌ى اهل تسنّن بود؛ نقل شده که این بزرگوار گفته بود: «هشتادهزار دینار از مال خودم مى‌دهم، براى اینکه شیعه را هم رسمى کنند». این، قدم بسیار بزرگى بود که البته عملى نشد. آنها قیمت را بالا برده بودند و ایشان هم نتوانسته بود بدهد و این کار، انجام نگرفت. من همیشه در دلم، به این مرد که این‌گونه بلنداندیش بوده که مى‌خواسته شیعه را به رسمیت برساند، افتخار مى‌کردم و از جوانى، در قلبم هیجانى نسبت به او داشتم.

یکى هم مرحوم على‌بن‌موسى‌بن‌جعفربن‌طاووس‌حلّى[2]رضوان‌اللَّه‌علیه بود. ایشان در یکى از کتاب‌هایش مى‌نویسد: «مردى از بنى‌هاشم و آل على، قبل از قیام قائم، به حکومت خواهد رسید. من، از جهات مختلف که به خودم نگاه مى‌کنم، مى‌بینم آن شخص، باید من باشم». ابن‌طاووس یک زاهد است. کسانى‌که ابن‌طاووس را مى‌شناسند، مى‌دانند که ابن‌طاووس مظهر زهد است و کسى است که با همه‌ى فقاهت عالى‌اى که داشته، از ترس خدا و به‌خاطر تقوا، فتوا نمى‌داده است. این مرد که چهره و وجهه‌ى او در بین علماى ما، وجهه‌ى زهد و تقوا و تعبّد و محو شدن در وظیفه‌ى شرعى است، اهل دنیا نبوده است. اما همین آدم، که این‌گونه فانى فى‌اللَّه و اهل عبادت است، مى‌گوید: «به نظرم مى‌رسد آن‌کسى‌که باید به این مقام دست پیدا کند -مقام حکومت شیعه و اسلام- قاعدتاً باید من باشم». یعنى خودش را براى این قضیه آماده مى‌کرد. من همیشه افتخار مى‌کردم که فکر یک عالم، این‌گونه بیرون از آفاق مدرسه و کتاب سیر کند و در این عوالم باشد. معیارهاى ما اینها بود. در تاریخ اسلام و علماى شیعه، وقتى آدم‌هایى را در این حد مى‌دیدیم که چنین فکر و آرزویى را در سرشان مى‌گذراندند، به آنها افتخار مى‌کردیم.

حال شما اینها را با امام مقایسه کنید. این فاصله را، فاصله‌ى زمین و آسمان بگوییم؟! فاصله‌ى بین انسان‌هاى معمولى با پیغمبران بگوییم؟! این فاصله را چگونه تعبیر کنیم؟ اصلاً این فاصله‌ى معنوى بین امام و سایر علما را چگونه مى‌شود ترسیم کرد و چه کسى را مى‌شود در این زمینه‌ها با امام مقایسه کرد؟! اصلاً شخصیت امام یک چیز عجیب و واقعاً استثنایى است. نه پیش از او چنین کسى آمده و نه گمان مى‌کنم بعد از او، چنین کسى بتواند بیاید، یا تا آن حدود پرواز کند. مثل او که هیچ؛ تا آن حدود هم کسى نمى‌تواند پرواز کند. شخصیت امام، چنین شخصیتى است. خدمتى که این بزرگوار به عالم اسلام کرده، شکرگزارى و وفادارى لازم دارد. این وفادارى چگونه باید باشد؟ برترینش این است که انسان نام آن بزرگوار را زنده کند. از این روست که من، زنده داشتن نام امام را براى همه‌ى کسانى‌که با امام سر و کار دارند منهاى جنبه‌هاى سیاسى و عاطفى یک وظیفه‌ى شرعى مى‌دانم.

جهت دوم، جهت سیاسى است. در دنیا، شخصیت جمهورى‌اسلامى و وقار و عظمت و اهتمامش، نام دیگرى دارد و آن، نام «امام» است. با این نام، دشمن بودند. خیلى با آن جنگیدند. مدت‌ها، درباره‌ى آن توطئه‌ى سکوت را اجرا کردند. اما حقیقتِ قضیه این بود که در باطن دل‌ها و رفتار آنها، این توجهِ سیاسى به شخصیت امام، محسوس بود. من خودم این را دیدم. یک‌وقت از سفرى خارجى برگشتم و طبق معمول خدمت امام رفتم و ملاقات خودم را با آن رئیس‌جمهور، نقل کردم. رئیس جمهور یک کشور بسیار آبرومند و معروف و مهم بود. براى امام تعریف کردم که آن رئیس‌جمهور، وقتى با من برخورد کرد در همان وهله‌ى اول که به طرف مقرِّ مخصوص مى‌رفتیم آن‌چنان متواضع و خاضع شده بود که اصلاً نمى‌توانست خودش را صاف و شقّ و رق، مثل یک رئیس‌جمهور نگه دارد. نه اینکه بخواهد این‌طور وانمود کند؛ بلکه باطنش این‌گونه بود. این را براى امام نقل کردم و ایشان خیلى خوشحال شد. بعد به امام گفتم: «آقا؛ این قضیه به‌خاطر شماست. او که نمى‌دانست من کى هستم. او شما را در من مى‌دید. یک مأمور ایرانى آنجا رفته است؛ ولى در پشت این هیبت و عظمتِ موکب سیاسى و در درونش، شما را مى‌بینند. اینها از شما مى‌ترسند و به شما احترام مى‌گذارند.»

این، عقیده‌ى من بود. الانش هم همین‌گونه است. آنجا که مى‌بینیم از جمهورى‌اسلامى حساب مى‌برند -البته میزان دشمنى هم، با حساب بردن، نسبت مستقیم دارد؛ یعنى هر چه حساب مى‌برند، همان اندازه هم دشمنى مى‌کنند و خباثت نشان مى‌دهند- همه‌اش به‌خاطر امام است. آنجا هم که مى‌بینیم حسابى نمى‌برند و بناى بدجنسى دارند، جایى است که چهره‌ى امامى ما یک خرده ضعیف شده است. هرجا این‌گونه شود، چهره‌شان در مقابل ما، چهره‌ى یک خودى است. هرجا هم چهره‌ى امامى ما، یک خرده قوی‌تر و غلیظ‌تر شود، چهره‌شان چهره‌ى خصمانه و خشن است. یعنى از لحاظ سیاسى، هویت حقیقى نظام، به نام امام و شخصیت و حضور امام است، و این حضور، هر چه قوی‌تر باشد، جمهورى‌اسلامى، از لحاظ سیاسى قوی‌تر است. اینکه از لحاظ واقعى چقدر قوت داشته باشیم، با خداست؛ با شماست، با مردم است. از لحاظ هیبت سیاسى در دنیا، هر اندازه که جنبه‌ى «خمینیّت» این نظام قوى باشد، به همان اندازه وقع[3] و آبرو و هیبت و عظمت سیاسى آن بیشتر است. اما هر چه کم شود، از آن حدْ پایین‌تر خواهیم آمد. ممکن است به حسب ظاهر ارتباطاتشان دوستانه‌تر شود؛ اما باطن قضیه، هرگز این‌گونه نخواهد شد و آن وقع و هیبت، دیگر وجود نخواهد داشت. کما اینکه مى‌بینیم ارتباطات اینها، با مثلاً فلان کشور اسلامى که از ما جمعیت بیشترى هم دارد، خیلى مهربان‌تر است؛ اما یک ذرّه براى آن، احترام و ارزش واقعى قائل نیستند و در آن ابهتى نمى‌بینند.

جهت سوم هم جنبه‌ى عاطفى است. مردمِ ایران، امام را دوست دارند. دوست داشته‌اند و دوست هم دارند. این عاطفه، باید یک مظهر داشته باشد. هر دم و ساعت نمى‌شود که انسان، مرتباً تظاهرات عاطفى داشته باشد! این، باید در یک‌جا عیان باشد و آنجا هم، همین سالگرد امام است. این عاطفه، عاطفه‌ى شدید و جوشانى است. این هم از خصوصیات آن بزرگوار بود که عواطف را جلب مى‌کرد. «سَیَجعَلُ لَهمُ الرّحمنُ وُدّا[4]». مظهرش امام بود. مظهرِ کاملش امام بود. یعنى او را همه دوست مى‌داشتند. من کسانى را دیده بودم که از آن بزرگوار، به جهاتى به‌شدت خشمگین هم بودند؛ اما در دلشان ایشان را دوست مى‌داشتند! من نمى‌توانم بگویم آنهایى که در این سالگرد شرکت کردند، همه حزب‌اللهى‌هاى فانى در امام بودند. کسى مى‌تواند چنین ادعایى کند؟! کسانى هم بودند که چه بسا از فلان دستور ایشان، مثلاً در مسأله‌ى حجاب یا چه و چه، عصبانى هم بودند. اما عصبانیت با محبت منافات ندارد. شما به پدر خودتان، به پسر خودتان، به برادر خودتان هم گاهى خشم مى‌گیرید؛ اما در دل، با او پیوند و علقه‌ى عاطفى دارید. چنین حالتى نسبت به امام وجود داشت. حال دوستان و مریدان و مخلصین ایشان که دیگر جاى خود دارند.

بنابراین، این مراسمْ مظهر سه جنبه‌ى اعتقادى و سیاسى و عاطفى است.

 ***********

[1]. سیّد مرتضى (علم‌الهدى 436 هـ.ق - 355 هـ.ق)

[2]. على‌بن‌موسى‌بن‌جعفربن‌طاووس حلّى (664 هـ.ق - 589 هـ.ق)

[3]. (وق‌ع) قدر و منزلت

[4]. سوره‌ی مبارکه مریم/ آیه‌ی 96، «[خداى‌] رحمان براى آنان محبتى [در دل‌ها] قرار مى‌دهد.»

 

طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۳۱ ب.ظ


سلام به محضر دوستان و برادران گرامی ام...
همانطور که با دوستان قرار گذاشته بودیم انشاءالله این ماه مبارک رو در محضر استاد علی حسینی خامنه ای هستیم و در محضر ایشان از سفره پربرکت قرآن مستفیض میشویم.
البته بنده مطالعه این کتاب رو قبل از شروع ماه مبارک رمضان شروع کرده بودم.
ولی انشاءالله با یادداشت ها و فیشهایی که درباره جلسات تهیه کردم در خدمت دوستان خواهم بود.

شاید برای قضاوت زود باشه ولی بنظرم میرسه مقام معظم رهبری نوع نگاه اجتماعی خود به مسائل دینی و اجتماعی رو (بخصوص در قبل از انقلاب) از دیدگاه های سه شخصیت اخذ کرده اند: امام خمینی، شهید مطهری و سید قطب. (البته قطعاً استفاده ایشون از هرکدام به یک اندازه نبوده)
شاید براتون جالب باشه که آقا، چند تا از کتاب های سید قطب رو ترجمه کرده اند.
بنظرم الگوی کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» رو هم ایشون از کتاب «خصائص التصور الاسلامی و مقوماته» سید قطب الهام گرفته اند. (این کتاب رو هم خود آقا سال 47 در جایی گفته بودند که دارم ترجمه اش میکنم که گویا به دلیل مشغله های ایشون به اتمام نمیرسد.البته با تحقیقی که انجام دادم، این کتاب توسط برادر بزرگتر حضرت اقا(آقا سید محمد) ترجمه شده است و در مقدمه این کتاب آیت الله محمد خامنه ای میفرمایند که کتاب رو به درخواست برادرم ترجمه کرده ام).

اما بریم سراغ کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن.
برای شروع مطالعه باید ببینیم که چه شده است که آقا از میان همه موضوعات مختلف سراغ قرآن میروند و با این نگاه خاص به برداشت های اجتماعی از قرآن میپردازند، برداشت هایی بدیع و در عین حال منسجم و متقن.

دعوت میکنم با مطالعه مقدمه ایشان بر کتاب «آینده در قلمرو اسلام» ببینیم مسئله ذهنی ایشان در آن ایام چه بوده است... (من این یادداشت آقا رو با مداد در ابتدای کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن نوشتم)

مقدمه حضرت آیت الله خامنه ای بر کتاب آینده در قلمرو اسلام:

«گرایش عمومى طبقات، بویژه نسل جوان، به مسائل مذهبى، و علاقه اى که به فراگرفتن این مسائل و تحلیل و تحقیق بیشتر آن نشان مى دهند، نویدى است باینکه همراه با ترقى سطح معلومات، موقعیت دین نیز رو به آشکار شدنست و شاهد صدقى است بر این ادعا که اسلام نه تنها با دانش و خرد مخالف نیست، بلکه چون باز یافتن موقعیت واقعى و جهانى شدنش، در گرو علم و اطلاع جهانیانست، پشتیبان و مؤید علم و خرد نیز مى باشد.

در چنین موقعیتى، بیش از همه، بر رجال دینى و طلایه داران مذهب است که از این خواست طبیعى، بنفع مقاصد انسانى خود، بهره بردارى کنند و براى این منظور، در وضع خود تجدید نظرى بعمل آورند و بر طبق این تقاضا، متاع ارزنده ى خویش را با وضعى مناسب و بشکلى کاملا نو، ببازار افکار عرضه دارند.

امروزه، با توجه باینکه فلسفه هاى جدید و تئوریهاى فریبنده و خوش ظاهر، در همه جاى جهان، افکار نواندیش را بخود جلب کرده و بوضعى ماهرانه، قواى معنوى و مادى را در اختیار گرفته اند، نمیتوان توقع داشت که مکتب ما - با همه ى اصالت و امتیاز - در همان لباس قدیمى بتواند غریزه ى نو طلبى جهانیان را اشباع کند و حقیقت درخشنده ى خود را - که کهنه گى بردار نیست - به بشریت بنمایاند.

براى ما جاى تردید نیست که اسلام، با قدرت و نفوذ طبیعى خود، بالاخره بر اورنگ حکمرانى جهان خواهد نشست، و شعاع جانبخش خود را تا اعماق تاریکیهائى که بشریت گرفتار آنست خواهد فرستاد، و قدرتهاى مهاجم را خواه و ناخواه، مجبور بعقب نشینى خواهد ساخت و آخر کار، سربلند و پیروز، جلوه گرى خواهد نمود ولى با اینهمه، آیا جائزست که آینده ى موعود اسلام، بهانه ى تنبلى و سهل انگارى ما شود و ما را از وظیفه ى حتمى و اهمال ناپذیرمان باز دارد؟

بطور مسلم، این آینده در صورتى قابل تحقق است که جهان بشریت، اسلام را بشناسد و از مقررات سازنده و زندگى بخش آن اطلاع یابد، فقط در اینصورتست که آنرا خواهد پذیرفت و طوق اطاعتش را برگردن خواهد افکند.

حقیقت آنست که اسلام - با همه ى وسعت مرز کنونى - دینى ناشناخته و غریب است و علیرغم آنچه برخى ساده دلان، به تبعیت از تبلیغات دشمنان مى پندارند، اقامه ى مظاهر آن در داخله ى اجتماعات اسلامى، نمى تواند دلیل شناخته شدن و اداى حق آن باشد.

در داخله ى اجتماعات اسلامى، اکثریت مردم مسلمان، هنوز اسلام را عبارت از تشریفات و مراسمى بى ارتباط به زندگى میدانند و از مبانى اساسى آن، که قسمت اعظم این مکتب حیاتى را تشکیل مى دهد، غافلند.

هنوز این آئین الهى را شعائر - آنهم شعائرى بى مغز و نه نماینده ى واقعیات - گمان مى کنند و از اصول اسلامى بیخبر و بى اطلاعند.

هنوز نتوانسته اند بپذیرند که اسلام، برنامه ى زندگى است و تنها عمل به قسمتى از مقررات شخصى آن کافى نیست که عمل کننده را در شمار مسلمانان درآورد.

بدون تردید، این بیخبرى و انحراف، امرى طبیعى نیست و اگر هم از آغاز بطور طبیعى بوجود آمده باشد بطور قطع بعدها دستهاى پلید دشمنان، با نقشه هاى دقیق و ماهرانه آنرا تقویت کرده و مسلمین را از واقعیت اصیل اسلام بیخبر نگاه داشته است.

پس از بوجود آمدن انقلاب صنعتى و پیدایش کارخانجات معظم و مصنوعات جدید در اروپا، غربیان چشم طمع به نفت و سایر مواد خام زیرزمینى که در کشورهاى آسیائى و آفریقائى بطور وفور وجود داشت دوختند.

آنها به معادن کشورهاى شرقى براى بهره بردارى از مواد خام، و به زمینه ى تقاضاى آنان براى بوجود آوردن بازار و فروش مصنوعات خود، نیازى مبرم داشتند، و این نیاز شدید، مستلزم آن بود که این سرزمینهاى سرشار از منابع طبیعى را بکلى تصرف کنند و یا لااقل اراده و اختیار آنها را به هر شکل ممکن در دست گیرند.

و این ضرورت بود که مسئله ى استعمار را بوجود آورد.

از آن تاریخ، دست اندازیهاى غاصبانه ى غربیان به ممالک شرقى بصورتهاى گوناگون، آغاز شد، و میسیونهاى مذهبى، کمپانیهاى تجارتى، وامهاى طویل المدت، کمکهاى بلاعوض، مستشاران نظامى و به این کشورها سرازیر گشت و این کشورها را تیول اربابان غربى قرار داد.

بالطبع، دولتهاى مهاجم که چشم طمع به سرزمینهاى غنى و سرشار شرق دوخته بودند، میبایست در اولین قدم، قدرتها و نیروهاى معنوى را که در داخله ى اجتماعات شرقى وجود داشت، در هم کوبند و هر عقیده یا روحیه ى اصیل را که ممکن بود روزى بصورت حربه اى مؤثر، علیه منافع آنان بکار رود، از میان این اجتماعات بردارند.

در کشورهاى اسلامى شرق، این نیروى معنوى، چیزى جز اسلام نبود. زیرا اسلام، با تعلیمات خاصى که به مسلمانان تلقین میکند که از همه ى امت ها و جمعیت ها برتر و بالاترند، آنانرا حزب خدا مى نامد و حزب خدا را تنها حزب پیروزمند و رستگار معرفى مى کند، به آنان مى آموزد که در برابر دشمنان و ملل خارجى، شخصیت و استقلال خود را از دست ندهند و از اظهار ضعف و زبونى در برابر دشمنان بپرهیزند، و نوید مى دهد که آخرین امت و در دست گیرنده ى سرنوشت جهان و جهانیانند.

و همچنین با احکام انقلابى و محرکى همچون وجوب - جهاد و فداکارى در راه حفظ و توسعه ى دین، و وجوب - امر بمعروف و نهى از منکر، و وجوب همبستگى و اتحاد، و ممنوعیت کمک به دشمنان دین[1]، و لزوم شدت و خشونت در برابر آنان.

با این احکام و آموزشهاى حیاتى و برانگیزاننده، دشمنى بزرگ و آشتى ناپذیر، براى استعمارگران بود و نقشه هاى آنانرا نقش برآب مى ساخت.

لذا طبیعى بود که درصدد برآیند این نیروى معنوى را از ملل شرقى سلب کنند و این سلاح برنده را از آنان باز ستانند.

اما از طرفى، قلع و قمع یک عقیده مذهبى که در طول چند قرن، در اعماق روان ملتى ریشه دوانیده است، کارى نبود که به آسانى و در زمانى کوتاه، صورت پذیرد و حتى ممکن بود که چنین اقدامى از طرف دشمنان، احساسات مذهبى مسلمین را علیه آنان برانگیزد و نقشه هاى آنانرا که جز در لباس دلسوزى و مهربانى قابل اجرا نبود، خنثى سازد.

بنابراین، بهترین تدبیر آن بود که ظواهر و تشریفات چشم گیر و پرسروصداى اسلام را حفظ کنند ولى جنبه ى انقلابى دین و تعالیمى را که موجودیت واقعى دین بسته به آنهاست و جامعه اسلامى را بر سر راه تجاوزات آنان قرار مى دهد، از دین بگیرند و دین را بصورت موجودى بى تأثیر و مهمل و بى تفاوت نسبت بخود درآورند.

اینکار، در حقیقت همان هدف نهائى آنان یعنى نابود ساختن دین بود با این تفاوت که اولا احساسات دینى افراد را ارضاء مى ساخت و مانع شوریدن آنان بر استعمارگران مى شد، و ثانیا ظواهر دینى و تشریفات میان تهى و پرسرو صداى دین، مى توانست جلو نفوذ سیاستهاى دیگرى را که بطور علنى نابودى مذهب را سرلوحه برنامه خویش قرار داده بودند، بگیرد و خلاصه حربه اى در دست استعمارگران باشد، و بعبارت دیگر، با این نقشه، دین را که دشمن سرسخت آنان بود، حامى و مدافع خویش و سپرى در برابر هجوم رقیبان خود ساختند.

این تدبیر ماهرانه، بمرحله ى عمل در آمد، روز بروز بر جلوه تشریفات دینى افزوده شد، مساجد و محافل وابسته بدین، پررونق تر گشت، مردم به اقامه شعائر و ظواهر دلبسته تر شدند، ولى به موازات این اقبال عمومى، روح و حقیقت احکام دینى از میان آنان رخت بربست، اصول اسلامى فراموش شد و آتشفشان دین که انفجارش جهانى را تکان مى داد، به سردى و خاموشى گرایید.

پیروان همان دینى که قرآنش فریاد مى زند: «لن یجعل الله للکافرین على المسلمین سبیلا» و «ولیجدوا فیکم غلظه» و «اشداء على الکفار رحماء بینهم» و «کنتم خیر امه اخرجت للناس، تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر»، دروازه هاى فکر را بروى مهاجمین غربى و دیده گان را بسوى دروازه هاى غرب، گشودند و آنانرا الهام بخش فکر و عمل قرار دادند، و همراه با ذخیره هاى سرشار زیرزمینى، برنامه آسمانى و سرمایه ایمان و عقیده خود را نیز دو دستى تقدیم آنان کردند، و خلاصه دنیا و آخرت خود را سفیهانه از دست دادند.

ما امروز در برابر چنین وضعى قرار گرفته ایم باید بخود تکانى دهیم، و این سرپوش مصنوعى را بیکسو افکنیم، و واقعیت دین را بجامعه ى خود بشناسانیم و بار دیگر این قدرت معنوى و آسمانى را در دست گیریم.

باید با مجاهدتى خستگى ناپذیر، و با تحمل هر نوع محرومیت و ناکامى، به مردم بفهمانیم که این شیئى مهمل و بى خاصیت، دین نیست، این ظواهر بى مغز و دور از معنى، آن نیست که پیغمبر بعنوان آخرین و کاملترین برنامه ى آسمانى به جهانیان عرضه داشت، انجام قسمتى از فرائض دینى - آنهم نه بطور کامل و با وضع اولى خود نباید غریزه دین طلبى ما را ارضاء کند و ما را از تلاش در راه دین باز دارد.

باید به آنها بقبولانیم که دین ما را برده اند و اگر هم تاکنون چیزى از آن باقى مانده باشد، بزودى خواهند برد.

باید وظیفه دفاع از دین را به آنان یادآور شویم و اثبات کنیم که این وظیفه، امروز متوجه همه ى مسلمانانست[2]

باید اصول و مبانى اساسى اسلام را با تحلیل کامل، تدوین کنیم و در اختیار همگان قرار دهیم و آنانرا با احکام اصولى اسلام، آشنا سازیم.

این رسالتى فوق العاده دشوار، ولى به همان اندازه حیاتى و بزرگ است این همان رسالت پیامبران بزرگ الهى است که تاریخ زندگانیشان را خوانده و میدانیم که در راه انجام آن تاپاى جان ایستادند و عزیزترین سرمایه هاى خود را فدا کردند...»



[1] - جز در موارد خصوصى و استثنائى

[2] - فقهاى شیعه متفقند که در زمان غیبت امام علیه السلام هر گاه اساس دین در خطر نابودى باشد، بر همه حتى پیر زنان و بیماران نیز واجب است که بمیزان قدرت خود از آن دفاع کنند

پیام تاسیس بسیج دانشجو و طلبه

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۱۰ ب.ظ

بنظر میرسه بسیاری از مکتوبات و پیام های حضرت امام جای کارِ بسیار دارد.
حقیقتاً عرض میکنم که روی تک تک کلمات و نوشته ها و تقدیم و تأخرها  میتوان تحلیل کرد و این بخاطر «حکیم بودن» ایشان بوده است.
به عنوان مثال یک توجهی کردیم روی پیام یک صفحه ای حضرت امام درباره تأسیس بسیج دانشجو و طلبه، پیامی که بنظرم میرسد خیلی از «مؤلفه های تفکر بسیجی» و «آرمان های بسیج» را در همین پیام یک صفحه ای میشه پیدا کرد.
قطعاً این نکته در این پیام بسیار راهبردی است و برای امروز کشور ما نیز جای کار کردن دارد و آن گسترش تفکر بسیجی است. ایشان میفرمایند: 

«خلاصه کلام، اگر بر کشورى نواى دلنشین تفکر بسیجى طنین‏ انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الّا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند«.



خیلی فرصت نمیگیره، حتماً این پیام رو در بخونید....


پیام [به ملت ایران و بسیجیان سلحشور در هفته بسیج (نقش و منزلت بسیج)[

زمان: 2 آذر 1367/ 12 ربیع الثانى 1409

مکان: تهران، جماران‏

موضوع: نقش و منزلت بسیج‏

مناسبت: هفته بسیج‏

مخاطب: ملت ایران و بسیجیان سلحشور

 

رنگ سبز: مؤلفه های تفکر بسیجی

رنگ قرمز: آرمانها و اهداف بسیج

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

تشکیل بسیج در نظام جمهورى اسلامى ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالى بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامى ایران ارزانى شد.

در حوادث گوناگون پس از پیروزى انقلاب خصوصاً جنگ، بودند نهادها و گروههاى فراوانى که با ایثار و خلوص و فداکارى و شهادت طلبى، کشور و انقلاب اسلامى را بیمه کردند. ولى حقیقتاً اگر بخواهیم مصداق کاملى از ایثار و خلوص و فداکارى و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم، چه کسى سزاوارتر از بسیج و بسیجیان خواهند بود! بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پر ثمرى است که شکوفه‏هاى آن بوى بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق مى‏دهد. بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامى است که پیروانش بر گلدسته‏هاى رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده‏اند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامى است که تربیت‏یافتگان آن، نام و نشان در گمنامى و بى‏نشانى گرفته‏اند. بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده‏اند.

من همواره به خلوص و صفاى بسیجیان غبطه مى‏خورم و از خدا مى‏خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجى‏ام. من مجدداً به همه ملت بزرگوار ایران و مسئولین عرض مى‏کنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگترین ساده‏اندیشى این است که تصور کنیم جهانخواران خصوصاً امریکا و شوروى‏ از ما و اسلام عزیز دست برداشته‏اند؛ لحظه‏اى نباید از کید دشمنان غافل بمانیم. در نهاد و سرشت امریکا و شوروى کینه و دشمنى با اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- موج مى‏زند. باید براى شکستن امواج طوفانها و فتنه‏ها و جلوگیرى از سیل آفتها به سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح شویم. ملتى که در خط اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله- و مخالف با استکبار و پول‏پرستى و تحجرگرایى و مقدس‏نمایى است، باید همه افرادش بسیجى باشند و فنون نظامى و دفاعى لازم را بدانند، چرا که در هنگامه خطر ملتى سربلند و جاوید است که اکثریت آن آمادگى لازم رزمى را داشته باشد.

خلاصه کلام، اگر بر کشورى نواى دلنشین تفکر بسیجى طنین‏انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الّا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند.

بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به کار خود ادامه دهد. امروز یکى از ضروریترین تشکلها، بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینى و دانشجویان دانشگاهها باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند و فرزندان بسیجى‏ام در این دو مرکز، پاسدار اصول تغییرناپذیر «نه شرقى و نه غربى» باشند. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلى بیشتر به اتحاد و یگانگى احتیاج دارند. فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادى امریکا و شوروى در آن دو محل حساس نفوذ کنند. تنها با بسیج است که این مهم انجام مى‏پذیرد. مسائل اعتقادى بسیجیان به عهده این دو پایگاه علمى است. حوزه علمیه و دانشگاه باید چهارچوبهاى اصیل اسلام ناب محمدى را در اختیار تمامى اعضاى بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامى باشند و این شدنى است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامى نیست، باید هسته‏هاى مقاومت را در تمامى جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.

شما در جنگ تحمیلى نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب مى‏توان اسلام را فاتح جهان نمود. شما باید بدانید که کارتان به پایان نرسیده است، انقلاب اسلامى در جهان نیازمند فداکاریهاى شماست و مسئولین تنها با پشتوانه شماست که مى‏توانند به تمامى تشنگان حقیقت و صداقت اثبات کنند که بدون امریکا و شوروى مى‏شود به زندگى‏ مسالمت‏آمیز توأم با صلح و آزادى رسید. حضور شما در صحنه‏ها موجب مى‏شود که ریشه ضد انقلاب در تمامى ابعاد از بیخ و بن قطع گردد.

من دست یکایک شما پیشگامان رهایى را مى‏بوسم و مى‏دانم که اگر مسئولین نظام اسلامى از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهى خواهند سوخت. بار دیگر تأکید مى‏کنم که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونى، سقوط در دام دو ابرقدرت جهانى را به دنبال خواهد داشت. من از تمامى بسیجیان خصوصاً از فرماندهان عزیز آن تشکر مى‏کنم و از دعاى خیر براى این فرزندان باوفاى اسلام غفلت نخواهم نمود. خداوند شهداى عزیز و گمنام بسیج را به نعمت همجوارى اهل بیت- علیهم السلام- متنعم و جانبازان عزیز را شفا و اسرا و مفقودین عزیز را سالماً به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوکت این نهاد مقدس و مردمى که پیروان اسلام عزیز و حضرت بقیة اللَّه الاعظم- ارواحنا لمقدمه الفداء- هستند بیفزاید.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه.

2/ 9/ 67

روح اللَّه الموسوی الخمینى‏



 

مکتب تربیتی بسیج

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۵۱ ب.ظ

سلام، این یادداشت نیز مثل یادداشت قبلی برای درج در نشریه حیات نگاشته شده بود، حدوداً دو سه سال پیش...

هنوز هم معتقدم «بسیج» نهادی است برای «تربیت انسانی در طراز انقلاب اسلامی»...

البته نهادی که بناست «کانون اشاعه و گسترش تفکر بسیجی» باشد و با این معیار باید سنجیده شود...


مکتب تربیتی بسیج


 

1-   شاید به خاطر داشته باشید که در کتاب جامعه و تاریخ شهید مطهری انواع نگاه ها به فرد و جامعه را بررسی کردیم و رویکردهای متفاوتی که تشکیل دهنده طیفی از نظریات از اصالت فرد گرفته تا اصالت جامعه را مشاهده کردیم و در نهایت با نظر خود استاد مطهری آشنا شدیم.

2-      در پاسخ به این سوال که  فرد اصالت دارد یا جامعه،هر پاسخی بدهیم هدف و غایت نظام تربیتی ما متفاوت خواهد شد.

در صورتی که اصالت را برای فرد در نظر بگیریم باید غایت نظام تربیتی ما پرورش انسان کامل باشد و نه جامعه کامل زیرا جامعه حقیقتی جز جمع افراد نیست. در واقع ما باید افرادی را در نظام تربیتی به وجود  آوریم که دارای سه ویژگی ای که برای انسان کامل ذکر می کنند داشته باشیم یعنی: پرورش تمامی ابعاد به صورت هماهنگ و در حد اعلی.

اما اگر اصالت را به جامعه دادیم نقطه غایی تربیت باید به سمت جامعه کامل پیش برود و نه یک انسان و فرد کامل.با این نگاه در حقیقت باید یک جامعه داشته باشیم که به صورت کلی دارای 3 ویژگی تکاملی باشند، همه ابعاد، به صورت هماهنگ و در حد اعلی.

3-   حال اگر مبنای شهید مطهری را در رابطه با موضوع اصالت فرد و اصالت جامعه بپذیریم و قبول کنیم که براساس نگاه اسلامی هم فرد اصالت دارد و هم جامعه، نقطه غایی تربیتی یک نظام و یا یک سازمان به کدام سمت و سو باید باشد؟

تربیت به معنی رشد و پرورش دادن استعدادهای وجودی انسان و رساندن آنان به غایت خودش است.

در وجود انسان استعدادهای گوناگونی به ودیعه نهاده شده است که هر فرد باید آن ها را به صورت هماهنگ و تا حد اعلی رشد دهد اما خداوند متعال، استعدادهایی را میان انسان ها مشترک و استعدادهای دیگری را نیز در میان افراد غیر مشترک قرار داده است. (یکی از علل تفاوت افراد در خلقت می تواند همین تشکیل جوامع برای رفع نیازهای یکدیگر باشد که توضیح داده خواهد شد)

با این نگاه انسان ها از لحاظ ابعاد مشترک بسیاری که دارند باید دارای یک جامعیت معقولی باشند اما به واسطه تفاوت هایی که خداوند میان آن ها قرار داده است باید دارای برنامه تربیتی خاصی نیز  باشند.

با این نگاه انسان هایی کامل هستند که ابعاد مشترک انسانی خود را رشد دهند و همچنین با پرورش ویژگی های خاص خود علاوه بر تکمیل شخصیت خود، نقش های گوناگون جامعه را نیز بر عهده بگیرند تا جامعه نیز به نقطه کمال خود نزدیک شود.

4-   اگر بیانات مقام معظم رهبری را دنبال کنیم به این نتیجه می رسیم که سنخ مطالبات ایشان از دانش آموزان و دانشجویان معطوف به پرورش ابعاد مشترک است فلذا دارای یک جامعیت زیادی است اما همین افراد که وارد نقش های گوناگونی می شوند، به عنوان مثال کارگزاران دولت، نمایندگان مجلس، مداحی، شاعری و... سنخ مطالبات به سمت جنبه های تخصصی افراد معطوف می شود البته این موضوع درصورتی محقق می شود که افراد به درستی استعداد خاص خود و نقشی را که در جامعه باید میپذیرفتند را انتخاب کرده باشند.

فلذا با این نوع نگاه است که خودشناسی موضعیت پیدا می کند و اگر فردی به این  خودشناسی برسد دیگر دچار تردید و دودلی برای پذیرفتن نقش های گوناگون نمی شود و همچنین با  پرورش ابعاد مختلف استعدادهای خود ، هم به سمت تکامل خود نزدیک می شود و هم جامعه را به سمت تکامل پیش می برد.

5-      حال باید این نگاه را بومی کرده و در تشکلی مانند بسیج دانشگاه پیاده نمائیم.

آنچه که معمولاً افراد مختلف در تشکل بسیج دچار آن می شوند نگاهی همانند اصالت جمعی و اصالت سازمانی است با این دید هر مسئول واحدی قصد د ارد افرادی تربیت نماید که تنها در حوزه تخصصی خود رشد پیدا کند مثلاً مسئول پژوهش و نشر قصد تربیت افرادی که فعال در بحث نظریه پردازی باشند، گردان عاشورا تربیت نیروهایی که متخصص در فنون نظامی باشند و...

درحالی که یک دانشجوی بسیجی قبل از آنکه وارد حوزه تخصصی شود و یا لااقل همزمان با رشد استعداد اختصاصی که در وجودش به ودیعه نهاده شده است باید ابعاد مشترک و ضروری را پرورش دهد.

6-   با  بیان اهمیت برنامه ریزی جهت یک نظام آموزشی در بسیج احساس می شود که در مرتبه اول جامعیت را منتقل نماید و در مرحله بعد افراد را برای ورود به عرصه های تخصصی آماده کند.

جایگاه نیروی انسانی بسیج نیز در این نظام کمک به افراد جهت شناسایی  استعدادها و زمینه های تخصصی افراد(خودشناسی) می باشد.

7-   با این تعریف بسیج دیگر تنها یک تشکل نیست، بسیج یک نهاد نظامی، سیاسی و یا غیره نیست بلکه یک نهاد تربیتی است که هدف اول آن تربیت نیروهایی جامع و دغدغه مند برای رفع نیازهای اسلام و انقلاب اسلامی خواهد بود.  و تمامی برنامه ها با رویکردی تربیتی طراحی خواهد شد.

8-   اگر این نگاه به بسیج رواج پیداکند فهم این موضوع که در این نظام همه افراد به خصوص مدیران دارای نقش مربی هستند و مشغول تربیت هستند، آسان تر خواهد بود.

در بسیج همه افراد حتی آنان که مشغول تربیت کردن هستند نیز در واقع مشغول تربیت شدن و آموختن هستند.

در نتیجه این ما نیستیم که به بسیج خدمت می کنیم، بلکه این مکتب تربیتی بسیج است که به ما خدمت می کند و ما را به سمت تکامل پیش میبرد.

فرهنگ جبهه در جبهه فرهنگی

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۴۸ ق.ظ

آنچه که در ادامه میخوانید، یادداشتی است که اگر اشتباه نکنم دو یا سه سال پیش برای چاپ در نشریه حیات نوشتم و در این نشریه منتشر شد، هنوز هم بنظرم نظریه پردازی درباره «فرهنگ دفاع مقدس» و «سبک زندگی رزمندگان» جای کار بسیاری دارد. انشاءالله اگر عمری بود و توفیق حاصل شد، بازهم در این باره قلم خواهم زد.


فرهنگ جبهه در جبهه فرهنگی

1-   آغاز جنگ تحمیلی علی رغم آسیب ها و لطماتی که به کشور وارد نمود، شرایط و موقعیتی برای رشد استعدادها و پرورش نیروهای زبده ای در کشور به وجود آورد که در گذشته تاریخ اسلام کم نظیر بوده است و الگویی مناسب برای جوانان دوران های مختلف می باشد.

اما سؤال اصلی و اساسی این است که چگونه می توان از فضای معنوی و الهی دفاع مقدس که نتیجه حضور انسان هایی دست از جان شسته و مجاهد بوده است(که فرموده اند شرف المکان بالمکین) استفاده کرد؟

2-   فضای زمانی و مکانی جبهه به تنهایی برتری خاصی نسبت به سایر دوره ها نداشته است، آنچه که به این دوره از تاریخ رنگ و بویی دیگر داده است در کنار هم قرار گرفتن مؤلفه هایی است که اگر در هر زمان و مکانی در کنار یکدیگر قرار بگیرد همان نورانیت را از خود ساطع می کند. در یادداشت حاضر، این مولفه ها و ارزش های دفاع مقدس را فرهنگ جبهه می نامیم.

3-   پس یکی از الزامات در بررسی دفاع مقدس، شناخت فرهنگ حاکم بر آن خواهد بود تا بتوان الگویی از آن را برای ادوار مختلف تاریخی ارائه داد. قبل از بررسی مؤلفه های فرهنگی دفاع مقدس باید این نکته را نیز توضیح داد که ارزش های فرهنگی در طول تاریخ کهنه نمی شوند بلکه صورت های ظاهری آن است که تغییر می کند. به عنوان مثال از ابتدای صدر اسلام ارزشی به نام ایثار وجود داشته که در طول تاریخ اشکال مختلف آن ظهور و بروز پیدا کرده.

4-   آنچه که در زیر به آن اشاره خواهد شد به هیچ وجه تمامی مولفه ها نیست زیرا احصاء این مولفه های فرهنگی یا امکان پذیر نیست و یا بسیار سخت است و  بلکه گوشه ای از آنچه بنظر مهم رسیده است آورده شده است:

الف) جهاد: مفهوم جهاد از جمله مهمترین عناصر فرهنگ جبهه است که در لباس قتال خود را نشان داد. مفهوم جهاد به معنای بکارگیری نهایت وسع و تلاش برای رسیدن به هدفی الهی است که در دوره های مختلف تاریخی ممکن است اشکال آن تغییر کند. در زمان جنگ تحمیلی رزمندگان برای رسیدن به هدف (دفع تجاوز دشمن) با نهایت وسع و امکانات خود به میدان آمدند و عده ای نیز جان خود را در این راه تقدیم کردند و به فوز شهادت رسیدند.

ب)ولایت پذیری: در دفاع مقدس همه گوش به فرمان ولی امر خود بودند و خود را مطیع او می دانستند، اگر امر اعزام به جبهه ها بود می رفتند، اگر امر به ماندن در جبهه ها بود می ماندند  و اگر امر به توقف قتال و پذیرش قطعنامه بود باز هم اطاعت کردند.

ج)از خود گذشتگی: وابسته نبودن به تعلقات دنیوی درسی بود که باید از شهدا آموخت. گاهی فردی از مال خود و سرمایه خود در  راه هدف میگذرد، گاهی فرد از سرمایه زمانی خود می گذرد و جوانی خود را در راه اهداف می دهد اما عده ای مانند شهدا همه هستی خود را در این راه به میدان  آورند و به هیچ چیز وابستگی پیدا نکردند حتی به جان خود.(و فزتم فوزاً عظیماً)

د) همکاری و تعاون: در عرصه نظامی، همکاری کردن با یکدیگر و تعاون در راه رسیدن به اهداف، از واجبات است. همچنین اگر این تعاون و همیاری نیز خود با همدلی ، رفاقت، مودت و محبت الهی رزمندگان با یکدیگر  عمق پیدا کرده باشد که باعث پیشبرد بیشتر اهداف می شود.

ه) و ...

5-      با توضیحی که در ابتدا آمد،روشن شد که با تغییر عرصه و اهداف نیز میتوان فرهنگ جبهه را با شناخت مؤلفه ها و بکارگیری آن، دوباره به وجود آورد.

عرصه فرهنگ کشور دارای ابعاد و لایه های مختلفی است که مهمترین و عمیق ترین لایه آن حوزه تفکر و دانش است. متولیان اصلی مرزبانی از این لایه حوزویان و دانشگاهیان هستند که باید در این عرصه به حفظ و حراست از فرهنگ اسلامی و ایرانی در برابر تهاجم و نفوذ اندیشه بیگانه بپردازند.

بکارگیری فرهنگ جبهه در این عرصه از فرهنگ باعث خلق همان فضای معطر و معنوی دوران دفاع مقدس می شود.انشاءالله

 

نسأل الله منازل الشهدا