تفکر بسیجی

اگر بر کشوری نوای دلنشین «تفکر بسیجی» طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید.

تفکر بسیجی

اگر بر کشوری نوای دلنشین «تفکر بسیجی» طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید.

تفکر بسیجی

«بسیجی» باید در وسط میدان باشد تا «فضیلت‌های اصلی انقلاب» زنده بماند. سیدناالقائد
انشاءالله این وبلاگ تلاشی است برای تبیین، توضیح، اشاعه و گسترش «تفکر بسیجی» در حوزه های گوناگون زندگی فردی و اجتماعی بر اساس «مبانی تفکر انقلاب اسلامی» که از «حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه)»، «امام خامنه ای(مدظله العالی)» و «شهید مطهری(رحمه الله)» آموخته ام.
مصطفا طاهری-تهران- دانشگاه امام صادق(ع)

طبقه بندی موضوعی

۷ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

مصاحبه با خبرگزاری فارس پیرامون مواضع آقای لاریجانی در مجلس شورای اسلامی، تحریف دیدگاه های امام و توهین به خانواده شهدا از سوی منسوبان و منتسبان به حضرت امام عظیم الشأن.

از اینجا ملاحظه بفرمایید.

نطق پیش از دستور آقای لاریجانی را نیز از اینجا بخوانید.

مذاکره با آمریکا

دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۲، ۰۴:۱۰ ب.ظ

سلام، دو مصاحبه در رابطه با مذاکره با آمریکا که مرتبط با سفر رئیس محترم جمهور به آمریکا و مکالمه تلفنی ایشان با اوباما است...

خبرگزاری دانشجو

خبرگزاری مهر

حضور حجت الاسلام روحانی در دانشگاه تهران

دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۲، ۰۴:۰۰ ب.ظ
مصاحبه حقیر با خبرگزاری دانشجو پیرامون حضور حجت الاسلام روحانی در مراسم آئین بازگشایی دانشگاه ها در دانشگاه تهران را از اینجا بخوانید...

میزگرد تشکل های دانشجویی

دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۵۵ ب.ظ
سلام و عذرخواهی بابت تاخیر در بروز رسانی وبلاگ، این ایام به شدت سرم شلوغه، تصور نمیکردم مسئولیت واحد سیاسی اینقدر مشغولم کنه!
چند وقت پیش در یک میزگردی در خبرگزاری نسیم شرکت کردم به نمایندگی از شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی...
از اینجا مطالعه کنید


 

دستنوشته حضرت آیت الله باقری کنی

جمعه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۰۳ ب.ظ

دستنوشته ای از حضرت آیت الله باقری کنی(عضو مجلس خبرگان رهبری و قائم مقام رئیس دانشگاه امام صادق علیه السلام) در سال 1342-زندان موقت شهربانی


 

بسمه تعالی

 

وضع زمانه قابل دیدن دوباره نیست               گویم حکیم با تو که آنهم چسان گذشت                 

یک روز فکر بستن دل شد به این و آن          روز دیگر به کندن دل زین و آن گذشت

طبعی به هم رسان که سازی به عالمی          یا همتی که از سر کون مکان گذشت

 

این چند شعر بعنوان یادبود در دفتر آقای اهری واعظ معظم نوشته شد. خداوند قرین سعادت دارینش قرار دهد.

زندان موقت شهربانی کل 

مهدی باقری کنی 

42/4/11

مصاحبه با خبرگزاری فارس پیرامون وزیر پیشنهادی علوم :





خمینیت نظام

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۶:۰۲ ب.ظ

سلام،

چند روز پیش اگر در خاطر داشته باشید مقام معظم رهبری برای چندمین بار در این ایام، دیدگاه ها و نظرات امام را به عنوان یک شاخص مهم مطرح کردند (+) که ضرورت بازخوانی دیگاه های ایشان را برای عموم نخبگان و خواص جامعه بخصوص دانشجویان، ایجاب میکند.

بنظر میرسه باید برای مطرح کردن دیدگاه های حضرت امام در حوزه های مختلف در این ایام بطور فعال کار کرد و این موضوع، گِرایی است که فرمانده بطور غیرمستقیم به سربازان خود داده اند.

به همین مناسبت و برای شروع از باب تبرک و تیمّن، قسمتی از متن بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دست اندرکاران برگزاری مراسم سالگرد امام در تاریخ 72/2/27 است که هنوز به طور رسمی منتشر نشده است، می آورم.

از طرفی این بیانات نشان دهنده عمق ارادت حضرت آقا به امام نیز هست:

در موضوع سالگرد، پاى امام در میان است. موضوع، موضوعى است که براى ما هر سه صبغه‌ى اعتقادى و سیاسى و عاطفى را دارد. از این باب صبغه‌ى اعتقادى دارد که ما موظّف به قدرشناسى هستیم. در طول تاریخ اسلام، بعد از زمان ائمهعلیهم‌السلام تا امروز، بنده هیچ یک از علما و بزرگان را سراغ ندارم که به قدر امامرضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه‌و اعلى‌اللَّه‌مقامه‌الشریف به جامعه‌ى اسلامى عموماً، و به شیعه خصوصاً، خدمت کرده باشد. در طول تاریخ، علماى بزرگى بوده‌اند. بنده، تا حدودى، به شرح حال این بزرگان وقوف دارم و تا اندازه‌اى قدر کارهایشان را مى‌دانم؛ اما کارى که این بزرگوار انجام داد، از نوعِ کارِ انبیا بود، نه از نوعِ کارِ علما. اگر چه علما ورثه‌ى انبیا هستند، اما غیر از این بزرگوار، عالمى که توانسته باشد شأن وراثت را تحقّق بخشد، نداشته‌ایم.

یادم مى‌آید در گذشته‌ها، در دلم به دو نفر از علما افتخار مى‌کردم. یکى سیدِمرتضى[1] بود که مى‌گفتند حاضر شده بود هشتادهزار دینار بدهد تا شیعه را هم یکى از مذاهب رسمى قرار بدهند. چون در دنیاى اسلام، تنها مذاهب رسمى، همین مذاهب اربعه‌ى اهل تسنّن بود؛ نقل شده که این بزرگوار گفته بود: «هشتادهزار دینار از مال خودم مى‌دهم، براى اینکه شیعه را هم رسمى کنند». این، قدم بسیار بزرگى بود که البته عملى نشد. آنها قیمت را بالا برده بودند و ایشان هم نتوانسته بود بدهد و این کار، انجام نگرفت. من همیشه در دلم، به این مرد که این‌گونه بلنداندیش بوده که مى‌خواسته شیعه را به رسمیت برساند، افتخار مى‌کردم و از جوانى، در قلبم هیجانى نسبت به او داشتم.

یکى هم مرحوم على‌بن‌موسى‌بن‌جعفربن‌طاووس‌حلّى[2]رضوان‌اللَّه‌علیه بود. ایشان در یکى از کتاب‌هایش مى‌نویسد: «مردى از بنى‌هاشم و آل على، قبل از قیام قائم، به حکومت خواهد رسید. من، از جهات مختلف که به خودم نگاه مى‌کنم، مى‌بینم آن شخص، باید من باشم». ابن‌طاووس یک زاهد است. کسانى‌که ابن‌طاووس را مى‌شناسند، مى‌دانند که ابن‌طاووس مظهر زهد است و کسى است که با همه‌ى فقاهت عالى‌اى که داشته، از ترس خدا و به‌خاطر تقوا، فتوا نمى‌داده است. این مرد که چهره و وجهه‌ى او در بین علماى ما، وجهه‌ى زهد و تقوا و تعبّد و محو شدن در وظیفه‌ى شرعى است، اهل دنیا نبوده است. اما همین آدم، که این‌گونه فانى فى‌اللَّه و اهل عبادت است، مى‌گوید: «به نظرم مى‌رسد آن‌کسى‌که باید به این مقام دست پیدا کند -مقام حکومت شیعه و اسلام- قاعدتاً باید من باشم». یعنى خودش را براى این قضیه آماده مى‌کرد. من همیشه افتخار مى‌کردم که فکر یک عالم، این‌گونه بیرون از آفاق مدرسه و کتاب سیر کند و در این عوالم باشد. معیارهاى ما اینها بود. در تاریخ اسلام و علماى شیعه، وقتى آدم‌هایى را در این حد مى‌دیدیم که چنین فکر و آرزویى را در سرشان مى‌گذراندند، به آنها افتخار مى‌کردیم.

حال شما اینها را با امام مقایسه کنید. این فاصله را، فاصله‌ى زمین و آسمان بگوییم؟! فاصله‌ى بین انسان‌هاى معمولى با پیغمبران بگوییم؟! این فاصله را چگونه تعبیر کنیم؟ اصلاً این فاصله‌ى معنوى بین امام و سایر علما را چگونه مى‌شود ترسیم کرد و چه کسى را مى‌شود در این زمینه‌ها با امام مقایسه کرد؟! اصلاً شخصیت امام یک چیز عجیب و واقعاً استثنایى است. نه پیش از او چنین کسى آمده و نه گمان مى‌کنم بعد از او، چنین کسى بتواند بیاید، یا تا آن حدود پرواز کند. مثل او که هیچ؛ تا آن حدود هم کسى نمى‌تواند پرواز کند. شخصیت امام، چنین شخصیتى است. خدمتى که این بزرگوار به عالم اسلام کرده، شکرگزارى و وفادارى لازم دارد. این وفادارى چگونه باید باشد؟ برترینش این است که انسان نام آن بزرگوار را زنده کند. از این روست که من، زنده داشتن نام امام را براى همه‌ى کسانى‌که با امام سر و کار دارند منهاى جنبه‌هاى سیاسى و عاطفى یک وظیفه‌ى شرعى مى‌دانم.

جهت دوم، جهت سیاسى است. در دنیا، شخصیت جمهورى‌اسلامى و وقار و عظمت و اهتمامش، نام دیگرى دارد و آن، نام «امام» است. با این نام، دشمن بودند. خیلى با آن جنگیدند. مدت‌ها، درباره‌ى آن توطئه‌ى سکوت را اجرا کردند. اما حقیقتِ قضیه این بود که در باطن دل‌ها و رفتار آنها، این توجهِ سیاسى به شخصیت امام، محسوس بود. من خودم این را دیدم. یک‌وقت از سفرى خارجى برگشتم و طبق معمول خدمت امام رفتم و ملاقات خودم را با آن رئیس‌جمهور، نقل کردم. رئیس جمهور یک کشور بسیار آبرومند و معروف و مهم بود. براى امام تعریف کردم که آن رئیس‌جمهور، وقتى با من برخورد کرد در همان وهله‌ى اول که به طرف مقرِّ مخصوص مى‌رفتیم آن‌چنان متواضع و خاضع شده بود که اصلاً نمى‌توانست خودش را صاف و شقّ و رق، مثل یک رئیس‌جمهور نگه دارد. نه اینکه بخواهد این‌طور وانمود کند؛ بلکه باطنش این‌گونه بود. این را براى امام نقل کردم و ایشان خیلى خوشحال شد. بعد به امام گفتم: «آقا؛ این قضیه به‌خاطر شماست. او که نمى‌دانست من کى هستم. او شما را در من مى‌دید. یک مأمور ایرانى آنجا رفته است؛ ولى در پشت این هیبت و عظمتِ موکب سیاسى و در درونش، شما را مى‌بینند. اینها از شما مى‌ترسند و به شما احترام مى‌گذارند.»

این، عقیده‌ى من بود. الانش هم همین‌گونه است. آنجا که مى‌بینیم از جمهورى‌اسلامى حساب مى‌برند -البته میزان دشمنى هم، با حساب بردن، نسبت مستقیم دارد؛ یعنى هر چه حساب مى‌برند، همان اندازه هم دشمنى مى‌کنند و خباثت نشان مى‌دهند- همه‌اش به‌خاطر امام است. آنجا هم که مى‌بینیم حسابى نمى‌برند و بناى بدجنسى دارند، جایى است که چهره‌ى امامى ما یک خرده ضعیف شده است. هرجا این‌گونه شود، چهره‌شان در مقابل ما، چهره‌ى یک خودى است. هرجا هم چهره‌ى امامى ما، یک خرده قوی‌تر و غلیظ‌تر شود، چهره‌شان چهره‌ى خصمانه و خشن است. یعنى از لحاظ سیاسى، هویت حقیقى نظام، به نام امام و شخصیت و حضور امام است، و این حضور، هر چه قوی‌تر باشد، جمهورى‌اسلامى، از لحاظ سیاسى قوی‌تر است. اینکه از لحاظ واقعى چقدر قوت داشته باشیم، با خداست؛ با شماست، با مردم است. از لحاظ هیبت سیاسى در دنیا، هر اندازه که جنبه‌ى «خمینیّت» این نظام قوى باشد، به همان اندازه وقع[3] و آبرو و هیبت و عظمت سیاسى آن بیشتر است. اما هر چه کم شود، از آن حدْ پایین‌تر خواهیم آمد. ممکن است به حسب ظاهر ارتباطاتشان دوستانه‌تر شود؛ اما باطن قضیه، هرگز این‌گونه نخواهد شد و آن وقع و هیبت، دیگر وجود نخواهد داشت. کما اینکه مى‌بینیم ارتباطات اینها، با مثلاً فلان کشور اسلامى که از ما جمعیت بیشترى هم دارد، خیلى مهربان‌تر است؛ اما یک ذرّه براى آن، احترام و ارزش واقعى قائل نیستند و در آن ابهتى نمى‌بینند.

جهت سوم هم جنبه‌ى عاطفى است. مردمِ ایران، امام را دوست دارند. دوست داشته‌اند و دوست هم دارند. این عاطفه، باید یک مظهر داشته باشد. هر دم و ساعت نمى‌شود که انسان، مرتباً تظاهرات عاطفى داشته باشد! این، باید در یک‌جا عیان باشد و آنجا هم، همین سالگرد امام است. این عاطفه، عاطفه‌ى شدید و جوشانى است. این هم از خصوصیات آن بزرگوار بود که عواطف را جلب مى‌کرد. «سَیَجعَلُ لَهمُ الرّحمنُ وُدّا[4]». مظهرش امام بود. مظهرِ کاملش امام بود. یعنى او را همه دوست مى‌داشتند. من کسانى را دیده بودم که از آن بزرگوار، به جهاتى به‌شدت خشمگین هم بودند؛ اما در دلشان ایشان را دوست مى‌داشتند! من نمى‌توانم بگویم آنهایى که در این سالگرد شرکت کردند، همه حزب‌اللهى‌هاى فانى در امام بودند. کسى مى‌تواند چنین ادعایى کند؟! کسانى هم بودند که چه بسا از فلان دستور ایشان، مثلاً در مسأله‌ى حجاب یا چه و چه، عصبانى هم بودند. اما عصبانیت با محبت منافات ندارد. شما به پدر خودتان، به پسر خودتان، به برادر خودتان هم گاهى خشم مى‌گیرید؛ اما در دل، با او پیوند و علقه‌ى عاطفى دارید. چنین حالتى نسبت به امام وجود داشت. حال دوستان و مریدان و مخلصین ایشان که دیگر جاى خود دارند.

بنابراین، این مراسمْ مظهر سه جنبه‌ى اعتقادى و سیاسى و عاطفى است.

 ***********

[1]. سیّد مرتضى (علم‌الهدى 436 هـ.ق - 355 هـ.ق)

[2]. على‌بن‌موسى‌بن‌جعفربن‌طاووس حلّى (664 هـ.ق - 589 هـ.ق)

[3]. (وق‌ع) قدر و منزلت

[4]. سوره‌ی مبارکه مریم/ آیه‌ی 96، «[خداى‌] رحمان براى آنان محبتى [در دل‌ها] قرار مى‌دهد.»